ادبیات اقلیت و بررسی عناصر تطبیقی قلمرو زدایی زبانی؛ نفی و شیء های کثرت یافته (با محوریت داستان مسخ کافکا و نمایش‌نامه‌ی دست آخر ساموئل بکت)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار دانشکده هنرهای نمایشی و موسیقی،دانشگاه تهران

2 عضو هیأت علمی دانشگاه زابل،دانشجوی دکتری پژوهش هنر دانشگاه هنر اصفهان

3 استادیار، دانشگاه تربیت مدرس

چکیده

ادبیات اقلیت، از جمله مقولاتی است که از نظر تحلیلی و به تناوب تطبیقی، عقیم مانده و پژوهش­های درخوری در باب آن صورت نگرفته است. ژیل دلوز از بزرگ­ترین فیلسوفان معاصر، از جمله متفکرانی است که در این زمینه مطالعات قابل توجهی داشته و نویسندگانی چون فرانتس کافکا و ساموئل بکت را از بارزترین نمایندگان ادبیات اقلیت معرفی می­کند. مسئله­ی اصلی تحقیق در این پژوهش آن است که اگر یکی از مهم ترین ویژگی­های ادبیات اقلیت، قلمروزدایی زبانی باشد، آیا دو مقوله نفی و شیء های کثرت یافته را می توان کلید واژه­هایی برای این قلمروزدایی تلقی کرد؟ در این جستار از طریق تطبیق استعاره­ها و تمثیل­های موجود در آثار نویسندگان ذکر شده، در نهایت انسان معاصر را موجودی خواهیم دید که با نفی وضعیت­های پیرامونش، به موجودی "شیء واره" بدل شده است. موجودی که با نفی و رد وضعیت­هایی که برایش ترسیم کرده­اند هم چون یک شی بی ارزش کنار گذاشته شده است. "شیء­وارگی" که از منظر تاریخی مدام کثرت پیدا می­کند و به زعم ژیل دلوز منجر به بیرون افتادگی تاریخی نیز می­شود. در نتیجه  انسانی که بیگانه ای در زبان خویش است نفی های بی شماری را زیست می کند تا در نهایت به یک شی بی ارزش تنزل می یابد. این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی، با رویکرد تاریخی و با بهره­گیری از منابع کتابخانه­ای و اینترنتی تدوین شده است.

کلیدواژه‌ها